چگونه می توانی زنده باشی و ببینی؟
عاشقانه با شهید محمد آقاجانی و رضا آقاجانی
گزارش بهشت پنهان در ديدار از خانواده شهدا (2)
مجيد رفيعي
«آبجی معصومه؛ شناسنامه ات را بده کارش دارم. فردا برایت می آورم .» و اینجا بود که محمد 15 ساله در تلاش بود تا با دست بردن در شناسنامه خود یا خواهر بزرگتر، راهی میانبر بیابد.
او قدم در جنگی گذاشت که شهریور 59 شروع و تا مرداد 1367 به مدت هشت سال میان نیروهای مسلح دو کشور ایران و عراق جریان داشت، جنگی که یکی از فاجعه های تاریخ بشری در قرن بیستم است.
هرچی داخل ساک داشت خالی کرد. عزم، جزم به دیدار خدا شده بود و آموزه های دینی هرگونه شک و تردید را از بین برد. محمد در طی 4 ماهی که در جبهه بود همین یک بار به دیدن خانواده آمد.
«به محمد بگو صبر کند تا من از مکه برگردم آنگاه به جبهه بازگردد» پدر به برادر بزرگتر گفت و از او خواست تا مانع رفتننش شود. ولی محمد هرروز از دیروز برای این دیدار مصمم تر می شد.
مادر شهید آهی کشید و گفت: «سوختم و ساختم»
«با فرا رسیدن ماه محرم، سال ۱۳۶۱ شمسی، گردانهای عزادار امام حسین (ع) با دستههای سینهزنی در خطوط جنگی و یگانها به راه میافتند و خاطرات جنگهای صدر اسلام را متجلی میکنند. آوای سوگواری مناجات برای سرور شهیدان همه جا به گوش میرسد. نیروهای عراقی از وحشت حمله رزمندگان در ماه محرم به دستور فرماندهان در آمادگی کامل به سر میبرند.
درپاییز سال ۱۳۶۱ شمسی، .تیپ ۸۴ پیاده خرم اباد از ارتش, لشکرهای ۲۵ کربلا، نجف اشرف، علیبن ابیطالب (ع) و امام حسین (ع)از سپاه پاسداران ماموریت مییابند خود را در در منطقه عملیاتی «موسیان» سازماندهی کنند.»
محمد هنگامی که نیروهای دشمن هنگام عملیات نیروهای ایرانی، دریچه های سد کنجان چم را کشیدند و آب منطقه را فرا گرفت به دیار باقی شتافت. و پیکر پاکش را بعد از مدتی بیرون آورده و بعد از گذشت 12 روز به وطن بازگرداندند.
مادر شهید آهی کشید و گفت: «سوختم و ساختم» و ادامه داد هیچوقت زیر درخت شاتوت را فراموش نمی کنم. محمد به من گفت: «این کاغذ را بدون اینکه برایت بخوانم امضا کن» به او گفتم: «محمد جان می خواهی رضایت نامه از من بگیری و به جبهه بروی» و به من گفت: «مادر جان، چند فرزندت در اثر مرگ طبیعی از بین رفته؟» به او گفتم « » و او گفت: « بگذار یکی هم در راه خدا برود»
ويژگي هاي مهم عمليات محرم دست آوردهاي آن بود كه منجر به آزادسازي 700 كيلومتر مربع از خاك ايران و 300 كيلومتر از خاك عراق گرديد و باعث شكستن جو حاصل از عدم پيروزي عمليات رمضان شد همچنين با پيدايش دور نماي شهر العماره عراق از روي بلندي هاي جبان حمرين در اين عمليات باعث شد استراتژي جديد براي عمليات گسترده در منطقه جنوب كه هدفش تعيين سرنوشت جنگ بود حاصل گردد.
خدایا، تو مرا عشق کردی که در دل عشاق بسوزم، تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم، تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هرچه رساتر در برابر جباران اعلام نمایم. تو تار و پود مرا با غم و درد سرشتی، تو مرا به آتش عشق بسوختی. تو مرا در طوفان حوادث پرداختی و در کوره غم و درد گداختی، خدایا! تو به من پوچی زودگذر دنیا را نمایاندی و ارزش شهادت را آموختی «چند هلی کوبتر شناسایی عراق بالای پادگان شهید رسول عبادت مریوان آمدند و رفتند و شاید در این چند لحظه کوتاه و شاید از طریق ستون پنجم متوجه شدند که «عبادت» مساوی است با هزاران نیروی لشکر امام حسین و ماشین ماشین مهماتی که تازه رسیده و در پناه ستون های بتون آرمه پادگان تخلیه شده است.
حاج سیف الله قاسمی و عباس آقاجانی داشتند برای نماز آماده می شدند اصغر عسگری و حسین جعفرزاده در گفتگو بودند و شیخ محمود ابراهیم زاده در گوشه ی یکی از اطاق های پادگان مشغول نوشتن وصتیت نامه بود: «هركدام از بردارانم كه توان دارند نگذارند كتاب هاي من روي زمين بماند و غبار بگيرد.»
آسمان پادگان عبادت با هوا پیماهای آسمان پادگان عبادت با هوا پیماهای شکاری عراق تاریک شد و از چپ و راست، بالا و پایین شروع به زدن راکد و بمب و گلوله کرد. هر بمبی که داخل مهمات ها ی موجود در پادگان می خورد شدت انفجار و دود، هستی را درهم می پیچید و گردبادی می شد از آتش. به آسمان می رفت و سایه نیستی را تا دورترین فاصله می گستراند.»
برادر شهید ضمن بیان خاطرات فوق از زمان جنگ و جبهه ادامه داد. « خاطرات مبارزاتی که در برزک برای انقلاب هم شد به یاد می آورد و همه اینها کارهایی است که برای انقلاب شده است.»
«اونها شهید شدند ولی ما سوخته ایم و ساخته ایم» جمله ای که مادر شهید بارها و بارها در این دیدار 5/1 ساعته گفت و ما را سوزاند.
در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود بارها و بارها مرگ خود را از خدا خواستم. چگونه می توانی زنده باشی ولی در این التهاب ماندن و درجا زدن طاقت آری. چگونه می توانی زنده باشی و جلوی مادری که دو جوانش پرپر شده اند راحت نشسته و چایی و شیرینی بخوری و بی تفاوت «رسالتی» که بر دوش داری باشی و چگونه و چگونه...
17 سال از عمرش می گذشت تا اینکه دعوت امام برای شرکت در جبهه جنگ حق علیه باطل را شنید و لبیک گفت. تا اینکه در جزایری که به نام بلندمردان همت گره خورده بود با اصابت گلوله کالیبر از طرف دشمن به دیدار حق نائل گشت و بعد از گذشت جندین روز پیکر پاکش را پیدا کرده و بعد از 20 روز به زادگاهش بازگرداندند. رضا آقاجانی تنها کسی بود که از برزک در عملیات بدر به شهادت رسید.
عملیات بدر با رمز یا فاطمه الزهرا (س) در محور هور الهویزه به صورت گسترده در تاریخ ۲۶/۱۲/۱۳۶۳ به فرماندهی سپاه انجام شد.
قسمتی از سخنرانی شب عملیات بدر – شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا
بسم الله الرحمن الرحیم
عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،عملیات بعدی ما سختتر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.
همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی كه در ده، در شهر و … دارید ،كنار بگذارید.
مصمّم ، قاطع و با توكّل به خداوند ،تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناكرده مردّد و متزلزل میشویم و تردید و ابهام حتی به اندازةنوك سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات میخواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نكرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر كس نمی تواند تصمیم بگیرد ،همراه ما نیاید و گرنه خدای نكرده به ما صدمه خواهد زد.
همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ولی من بخاطر سختی عملیات تأكید می كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند، باید آن یك نفر مقاومت كند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،خدا و امام زمان است، اصل ،آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،خودتان فرماندهاید؛ وظیفةما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.
… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.
و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است كه باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.