علیرضا توحیدی و نافرمانی مدنی

»حیدر علی عنایتی بیدگلی

محله ­های علی اکبر، یزلان و دربریگ بیدگل چسبیده به هم هستند. و بافت قدیمی شهر تا حدودی در این سه محل دست نخورده باقی مانده است. از میدانگاه جلوی زیارت شاهزاده علی اکبر وقتی که به سمت دربریگ راهی می­شویم، حدود دویست قدم راه داریم تا برسیم به میدان حسینیه ­ی دربریگ. قسمتی از این دویست قدم را یک بازارچه تشکیل می­ دهد. مسجد علی بیدگل که یکی از قدیم ترین مساجد شهر ماست، در جنب همین بازارچه قرار دارد. در خرابه­هایی که در جوار مسجد علی دیده می­ شود، هنوز آثاری از انارستان و باغ­های محله دربریگ را می­توان دید. ولی مرور زمان و بی­ توجّهی (حداقل برای تمیز نگاه داشتنِ این کهنه باغ­های مخروبه و فراموش شده ) چهره آزار دهنده ­ای برای محیط اطراف مسجد وبازارچه و حسینیه­ ها فراهم آورده است. آران و بیدگل فضاهای مغموم و متروکه به این شکل را، زیاد در خود دارد. این قبیل اماکن را اگر نتوان اِحیا کرد، می­ شود تمیز نگاه داشت. ولی از مردم این زمانه بیش از این نمی­توان توقّع داشت. دیشب دریکی از خیابان­های اصلی شهر، زن و شوهر جوانی را دیدم که از داخل ماشین، لیوان­های یکبار مصرف خود را روبروی چشم عابرین و مقابل دو فرزند خردسال خود از پنجره خودرو با کمال خونسردی به وسط خیابان پرت کردند. در حالی که می­ توانستند وقتی به خانه رسیدند، داخل سطل زباله منزل قرار بدهند. جداً صحنه­ ی چندش آوری بود. این بی مبالاتی­ ها نشان می ­دهد که زوایای پنهان زندگی ما آلودگی­های بسیاری دارد. و قدر مسلم این است که این آلودگی­ها، زندگی را در نهایت، خفقان آور می­ سازد. نافرمانی مدنی هم که این روزها از آن صحبت می­ شود، اگر بخواهد در قالب این حرکات صورت بگیرد، به نظر من یک نا شُکری الهی است که باید بعداً عقوبت آن را پس بدهیم. ما، در هر کجا که قرار داشته باشیم ،می­ توانیم به سهم خود، مملکت خود را بسازیم و به رشد و آبادانی آن کمک کنیم. بر فرض اگر دیگران هم قصد تخریب آن را دارند، ما نباید به آنها نگاه کنیم. ذهن و زبان را می­توان از آلودگی حفظش کرد. محیط خانه و مدرسه و خیابان و اداره را می­توان تمیز نگه داشت. و از همه مهمتر اینکه کوشش برای استفاده درست از بیت المال، هم دنیای امروز ما را قشنگ، جلوه می­ دهد، هم نانی که در دهان می­ گذاریم، لقمه ه­ای حلال و گوارا خواهد بود. هم به ما آرامش می­ دهد و زندگی ما را از خُلق و خوی سگی دور می­ سازد. (در مورد ابوسعید ابی الخیر نقل می­ کنند که روزی قصابی، گوسفند خفه شده ای را سلاخی کرده، گوشت آن را به عنوان هدیه برای مریدان ابوسعید فرستاد. آنها از فرط گرسنگی بلا فاصله گوشت را کباب کرده وعزم خوردن کردند. ناگاه ابوسعید بانگ برآورد از سفره کنار بروید که این گوشت مردار است. قصاب که خود نیز حاضر بود، اظهار شرمندگی کرد و پوزش خواست. شاگردان از ابوسعید پرسیدند که این راز را از کجا فهمیدی؟ پاسخ داد از آنجا که هوای نفس را برای خوردن این گوشت حریص دیدم). واقعیت هم همین است. هر وقت که حرص و ولع بر آدمی چیره شد، او به مردار خواری و زندگی سگی روی می­آورد.

من البته این حرف­ها را برای آن بابایی که دیشب لیوانش را به وسط خیابان انداخت، نمی­ نویسم. آن بنده خدا امکان دارد از نگارنده ­ی این سطور در نزد خداوند از قدر و قُربی به مراتب بیشتر برخودار باشد. و حتی عبارت«نافرمانی مدنی» که این روزها به عنوان یک اعتراض به وضع موجود، شناخته شده است، به گوش او هم نخورده باشد. ولی من فکر می­کنم اگر نافرمانی مدنی بخواهد به صورت یک فرهنگ تخریبی در مردم ما، نهادینه شود، خطری جدی کیان مملکت ما را تهدید می ­کند.

و اما بعد...

علیرضا توحیدی آموزگار و روزنامه نگار سی و پنج ساله شهر ما دوربین خود را این بار در یکی از کوچه­ های دربریگ بیدگل قرار داده و از داخل بازارچه همجوار با مسجد علی عکس گرفته و آن را روی جلد «پیک بهاران» چاپ کرده تا عیدی دانش­ آموزان خود را به تاریخ و فرهنگ ومعماری مناطق کویر مرکزی ایران پیوند داده باشد. سایه روشنِ این ساباط، آن گونه که در عکس دیده می­ شود، از وارستگی معماری کویری سخن می­ گوید: لطیف، آرام، قانع و صبور.

نسیمی که از داخل بازارچه گذر می­ کند، بلافاصله به دست یک گلدسته می­رسد در پشت جلد پیک بهاران. گلدسته­ ی مسجد جامع نوش­آباد که آن نیز حال و هوایی از یک زندگی آدمی وار با خود دارد. این دومین سالی است که آقای توحیدی برای دانش­ آموزان دوره ابتدائی، پیک بهاران تهیه می کند. علیرضا توحیدی کارشناس زبان و ادبیات فارسی است. ولی معلمی در دوره ابتدائی را نیز، خوب وارد است. اصلاً خودش هم دوست دارد همیشه کودک باقی بماند. نثری را که برای پیک بهاری انتخاب می­ کند، نثری کارشناسانه است که با درک و ذوق و دنیای بچه­ ها ارتباط دارد. چاپ کردن پیک برای بچه­ ها با امکانات غیر دولتی آن هم در شرایطی که خیلی از مسئولین فرهنگی و آموزشی ما به طور کلّی با فضای مسئولیت و دایره­ ی تحت اختیار خود، بیگانه و غریبه هستند، کار خیلی دشواری است. وقت گیر، انرژی بر. که به مطالعه عمیق کتاب­ های درسی نیز نیاز گسترده دارد. حالا اگر بخواهد، این کار، رنگ و بوی بومی هم داشته باشد و واکاوی تاریخ یک منطقه را نیز طلب کند، وسواس بیشتری را باید به همراه داشته باشد. در آموزش و پرورش ما مرسوم است که می­ روند از اینترنت یک صفحه کپی می­ کنند و بعد به عنوان «تحقیق»! ارائه می­ دهند. و حداقل دو دانگ از شش دانگ موجودی وزارت آموزش و پرورش کشور را به عنوان جایزه و پاداش درخواست می­ کنند. ولی کارهایی از نوع زحمات و ابتکارات آقای توحیدی نه تنها در آموزش و پرورش ما مورد اعتنای جدی قرار نمی­ گیرد. بلکه با بی مهری­ هایی هم مواجه است. ولی این نیز مهم نیست. تاریخ کشور ما مشحون از بی عدالتی است. تاریخی بی مروّت و جفا پیشه. این یادداشت را با تقدیم بیتی از حافظ به برادر عزیز آقای توحیدی به پایان می­برم:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس