ستون با شاهنامه

به قلم محمد علوی نوش آبادی

صفحه 5 از شماره 28 ماهنامه بهشت پنهان

داد از پايه‌های جهان‌بينی فرهنگ ايران است. به همین جهت یکی از مهم‌ترين و بنيادی‌ترين واژه‌هايی است كه فردوسی در شاهنامه به كار برده است.ارج و ارزش داد در شاهنامه تا بدان پايه است كه می‌توان آن را نامه‌ی داد ناميد.
اگر دادگر باشی و سر فراز
نمانی و نامت بماند دراز
تن خویش را شاه بیدادگر
جز از گور و نفرین نیارد بسر 
اندیشه فردوسی در سرتاسر شاهنامه مبارزۀ داد و ستد است درمقابل بیداد. فردوسی خواننده را به همراه خود وارد صحنۀ نبرد می‌سازد. درین صحنه خواننده بی‌تفاوت نیست، جانبدار است، ولی نه در جانب خودی، بلکه در جانب داد و آزادگی. این جاست که خواننده از مهمترین و پاک‌ترین احساسات انسانی لبریز می‌شود. عظمت حماسه‌های شاهنامه ناشی از همین عظمت اندیشه‌های انسانی فردوسی است. او دراین مبارزه  همیشه از داد حمایت نموده و بیدادگران را نکوهش می‌کند. چنانکه ازین ابیات می‌توان به آرزویش پی‌برد:
همه کار و کردار من داد بــاد
دل زیردستان مــــن شاد باد
گر افزون شود دانش و داد من
پس از مرگ روشن شود یاد من
فردوسی خواننده‌اش را نیز به داد و دادگری تشویق و رهنمایی نموده و بر کسی آفرین می‌فرستد که از دادش روی زمین آباد باشد. بيش از چهارصد بارفردوسی بر هر چه نشان خرد و داد و مهر دارد، آفرين می‌گوید.آفرين به معنای سپاس و سلام و زنده داشتن و آفرينش است:
از آن پس بر آنکس کنید آفرین
که از دادش آباد باشد زمـــین
اگر کشور آباد داری بــه داد
بمـــانی تو آبــاد و از دادشاد
نگر تا نپیچی سراز دادخواه
به بخشی ستمگاره گان را گناه
و جای دیگر در همین مورد چه نیکو گفته است:
کسی باشد از بخت پیروز و شاد
که باشد همیشه دلش پر ز داد
بهر کارفرمان مکن جـــز به داد
که از داد باشد روان تو شــاد
فردوسی در شاهنامه به نظامی دل بسته است که بر داد و خرد بنا شده باشد. گوهر شاهنامه اين است. او خرد، دانايی، دلاوری، آيين(قانون)، داد و دهش را از برجسته‌ترين ويژ‌گی‌های يک فرمانروا مي‌داند.
ما داد را برابر دو واژه‌ی عدالت و انصاف به كار می‌بريم. اما اين معنا و كاركرد از واژه‌ی داد، تنها يكی از ويژگی‌ها و معناهای داد است.داد قلمرويی دارد به پهنای جهان هستی. به این معنی که همه‌ی پديده‌های گيتی سامان‌مند و دارای مرز و كرانه‌يی هستند. داد يعني توازن و اين كه حق هركسي در زندگي داده شود.یعنی جامعه به گونه‌ای باشد که هر کسی بر حسب استعداد ونیازش به استحقاقی که دارد برسد. اما دهش يعني برقراری عدالت اقتصادی، به طوری که ثروت‌های بیهوده و بی‌توجیه در دست کسی جمع نشود. در این داد ودهش گرسنه ومستمند  نباید وجود داشته باشد:
« مبادا ز گيتی کسی مستمند »
ورود کاوه، یک آهنگر فقیر، به صحنه اجتماعی نشانه آن است که در به روی مردم عادی نیز گشوده بود. چنان که توانست به طبقه فرازین اجتماع راه یابد. تقسیم‌بندی طبقات اجتماعی هم برای آن است که نظم در کارها برقرار باشد.
کیخسرو، سهراب، سیاوش، فریدون و ... در شاهنامه به داد ودهش توجه دارند. سيمای فرمان‌روای بزرگی چونان ملکه‌ی همای را در شاه‌نامه بنگريم:
به رای و به داد از پدر بر گذشت
همه گيتی از دادش آباد گشت
نخستين که ديهيم بر سر نهاد
جهان را به داد و دهش مژده داد
چنين است چهره سياست در شاه‌نامه: داد، دهش، آرامش، آبادی و شادی برای مردم. و همین داد است و دهش که فرّ فريدونی می‌آورد و فردوسی ما را به آن دعوت می‌کند:
فريدون فرخ فرشته نبود
ز عئد و ز عنبر سرشته نبد
به داد و دهش يافت اين نيکويی
تو داد و دهش کن! فريدون تويی