داستان نویسی کاشان قبل از انقلاب
و امّا بعد....
اگر قرارباشد روزی هشت کتاب سهراب سپهری در قالب یک داستانِ پسامدرن نوشته شود یا اینکه نویسندهای درصدد باشد با الهام از فضاهای اثیری وتودرتوی مجموعه اشعارسهراب، داستانی بنویسد، بدون تردید اثر چندان موثّری از کار درنخواهد آمد. چرا که مرحوم سهراب ، خود این داستان زیبا، معنوی وپررمزوراز را به خوبی در اتاق آبیاش به تصویر کشیده است.
اینکه سهراب، اتاق آبی را به صِرفِ نوشتنِ یک داستان شروع کرده یا یک تجربه ادبی در وادی مدرنیته، ویا اینکه آیا در نوشتنِ اتاق آبی به سَلَفِ خود مرحوم لسان سپهر ( مورخ ناسخالتّواریخ) درداستان نویسی هم گوشه ی چشمی داشته است یا نه ، هیچ کدام درحوصله ی این مبحث پرشتاب و تُنُکمایه نمیگنجد ولی سهراب کسی نبوده است که وقتی درخرابه های شاسوسا، انزوا می گزیده است و با مشاهدهی پاره سفالینه های بازمانده ازعصرسیلک، نسب تاریخی خودرا درشهر بخارا جستجو میکرده است و یا زمانی که کوچه پس کوچه های قدیمی کاشان را در غربتِ محزون دیوارهای بلند و خانه های باحرمت، قدم میزده است، صدای سم اسبان نایبی را نشنیده باشد.
گرد و خاک برخاسته ازحرکت تند و همراه با اضطراب سربازان نایب حسین در مقطعی مشخص ازتاریخ معاصر ایران، بخش قابل توجهی ازآسمان کویر مرکزی ایران را در ابهام فرو می برده است.
این گردوخاک یا به قول کاشانی ها « دولخ» را چه ناشی از یک شورش کور بنامیم ، چه تاثیری انحرافی ازنهضت مشروطه و مُلهِم از عقده های فروخفته نظام فئودالیته ی حاکم برایران بدانیم وچه آن تعبیری را که درچندین دهه بعد، پسران ونوادگان نایب حسین با تدوین کتابی با نام «طغیان نایبیان» به کارگرفته و این حرکت خشن و سراسر ظالمانه وددمنشانه را حرکتی عیارگونه، جوانمردانه و پارتیزانی به سبک وسیاق پیروان سمک عیار تعبیر کردند، بپذیریم، همه وهمه دراتاق آبی سهراب طنین انداز است.
راقم این سطور درجایی نخوانده است که سهراب بامرحوم نظام وفا حشرونشری داشته باشد. ( اگر هم خوانده است خاطرآشفته و ذهن هذیان زده او در این آخرین ساعات جمعه شب بیستم آذر 83 اجازه نمی دهد، تداعی درست و توالی همراه با منطقی را از خوانده هایش ارائه دهد.) ولی اجازه بدهید شعر مسافر سهراب را به نوعی به «یادگار اروپای» نظام وفا ربط بدهد.چرا که یادگار اروپا محصولِ 50 سالگیِ عمر نظام وفاست. یعنی زمانی که او قبلاً نمایشنامه های ستاره فروغ و فروز و فرزانه وصحنه هایی ازسناریوی پیروزی دل وناهیدو بهرام را به رشته تحریر درآورده بوده است. (شعر مسافر سهراب سپهری شباهت بسیارزیادی با یادگار اروپای نظام وفا دارد وهردوی این اثر، شباهت هایی با یک داستان بلنددارند.)
روانشناسیِ امروز اگر بخواهد یک تصویر سیاسی و قالب بندی شده از سهراب سیاست گریز ارائه بدهد، حتما صفتِ «دُگماتیسم» را برای او انتخاب خواهد کرد. یعنی کسی که تلاش می کند مشکلات را بدون دخالت، دادن عصبیّت، حلّاجی کند و به حلّ ِ آن بپردازد. اما اگر سهراب، داستانِ ژان لافیست (شورشی اواخرقرن نوزدهم کشورسوئیس) را خوانده باشد، بدون شک به جامعه شناس فرهیخته ای ازنوع امیرعباس آریانپور اعتراض خواهد کرد که چرا تا این حد سعی کرده است، چهره منفوری چون نایب حسین را در ترجمه ای که از این داستان به دست خواننده سپرده است، با ژان لافیستِ انقلابی و آزاده همانندسازی کند.
ازاینکه بگذریم؛ ازجامعه شناسی چون آریانپور انتظارِ این هست که همشهریان خوب خود را خوبتر بشناسد. چرا که در پیچ و خم هر یک از ضربالمثل هایشان یک « short story » شیرین و جذّاب پنهان است و در زیر و بم هرسیلاب و آوایی که از زبانش رها می شود، پژواکی ورنگ وبویی ازیک داستان پرتپش، تراژیک و عاشقانه مشاهده می شود...
نگارندهی این مطلب با همه بی حوصلگی وقتی به سیرداستان نویسی کاشان می اندیشد، ازیاد آوری بسیاری ازچهره ها لذت می برد: سیدعلیرضا شفیعی مطهّر و مرحوم حسین تمنایی دومعلم نازنینی که از سال های میانی دهه 40 در کلاس های درس خود وقوع یک انقلاب بزرگ در ایران را با استناد به داستان ها پیش بینی ودانش آموزان خود را برای پذیرش چنین انقلابی آماده می کردند. این دومعلم بزرگوار هردو از داستان نویسان کشان هستند که اولی هنوز آثار قلمی اش درنشریات منتشرِ از سوی وزارت آموزش وپرورش مشاهده می شود. و آثار داستانی دومی ( مرحوم تمنایی) را نیز می توان درنمایشگاه های کتابی که گاه به گاه درگوشه و کنار این شهر دایر می شود، نظاره کرد. ازمعلمان که بگذریم درمیان دانش آموزان ، احمد فرهنگ دوست محجوب ونجیبی که بعدها برای مدت کوتاهی به ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان منصوب شد، از دیگر چهره های دوران دبیرستان سپهرکاشان است که درداستان نویسی دستی داشت.
محمد درخشش را هیچ وقت ندیدم. اما درمقطع انقلاب درگوشه و کنار ودرمحافل چپ، گاه گاهی اسمی از او شنیده می شد که به عنوان داستان نویس وشاعر انقلابی از او یاد می کردند. ایشان دراوایل پاییز سال جاری (83) درسن 90 سالگی براثر سانحه تصادف، دار فانی را وداع گفت. خدایش رحمت کند.
در اینجا می خواهم یادی داشته باشم از مهندس تاج، وزیر نیرو درکابینه مهندس بازرگان که فقط او را یک بار در تلویزیون شب های انقلاب دیدم و درهمان یک بار داستانی را از او شنیدم که خطاب به رهبر فقید انقلاب برای تبیین یکی ازمسائل روز کشور، تعریف میکرد. امام ره را بعد از شنیدن داستان آقای تاج هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.
مهندس تاج بچه روستای کله کاشان است وهمشهری کمال الملک.
برگردیم به سهراب. سهراب درمقطعی از تاریخ معاصر ایران از دنیا رفت که نتوانست حوداث شگفت انگیز ربع سوم قرن شمسی حاضر را درکشورش ببیند. اما اگر می بود و می دید، حتما « از کاخ های شاه تا زندان اوین» همشهری دیگرخود، آقای احسان نراقی ( همشهریی که چه دردوران شاه و چه دردوران جمهوری اسلامی توانست چهره اصیل فرهنگی خود را برای همه جهانیان زنده نگه دارد ومایه های داستانی فراوانی را برای داستان نویسان جوان کشور درکتاب های جامعه شناسانه اش به یادگار بگذارد) با مطالعهی توام با تامّل به حافظه شاعرانه خود می سپرد، تا بعدها این خاطرات داستان گونه را درشرق اندوهی دیگر با صدایی چون پای آب به گوش جهانیان بسپارد.